آسمان میبارد؛دل من باز هوایت کرده
تو بگو از دوری که چه آشوب خرابم کرده
بعد تو کوه شکست؛خبر از زمزمه ی آتش بود
رفتی و ماه فراری شد و ابرها مهمانم بود...
تو بگو از سردی که چه اشک ها گره زد بر جان
در نبودت سیل ها جاری شد؛آسمان دل من خالی شد....
1.22 p.a
برچسب:
نویسنده: باران جلالی